ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
غروب بود و تنی چاکچاک در صحرا غروب بود و تنی روی خاک در صحرا غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا غروب بود و شبی ترسناک در صحرا غروب بود و زمان هجوم و غارت بود غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم نـوشـتـهانـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد! برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد غروب بود و مقاتل که روضهخوان بودند مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت امام، عصر دهم بین خیمهها تب داشت اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت هوای معجر خود را همیشه زینب داشت تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد گـذشت کـربـبـلا، روضهها نگشته تمام هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام |